لینکمن زندگی

Rise to Success صعود به موفقیت نوشته های یک انسان از امروز امیدوار " دوبـاره زنـدگـی "

لینکمن زندگی

Rise to Success صعود به موفقیت نوشته های یک انسان از امروز امیدوار " دوبـاره زنـدگـی "

لینکمن زندگی
کلمات کلیدی

مهارتهای زندگی

قدرتِ تصمیم گیری

لینکمن زندگی

روش های راحت شدن از پیامک های تبلیغاتی

الفبا حروف انگلیسی با تلفظ صحیح فارسی

زمان مناسب در رانندگی و مسافرت

سهام عدالت

خواص فوق العاده زنجبیل برای آقایان

راههای چاق شدن صورت

عقیم سازی برنامه ریزی شده

ذکر یونسیه و خواص آن

حروف ابجد و نحوه بدست آوردن عدد با حروف ابجد

مرگ بر آمریکا یک شعار نیست یک عقیده است.

آهنگ های پیشواز صلوات ایرانسل

آن کس که بداند و بداند که بداند

ما نیازمند برتام هستیم

معرفی 5 ایمیل ایرانی

یاد بگیریم خوب سخن بگوییم

برای برآورده شدن هر حاجتی این ذکر ها را بگویید

شخصیت روانشناسی هر فرد

70 هفتاد نکته ناب روانشناسی

باورهای غیر منطقی یک ذهن

آرامش میخواهی ؟؟؟

چهل 40 نکته تربیتی از دیدگاه قرآن مجید

معنای ازدواج

کلام ناب از آیت اله بهجت ( ره ) در مورد بندگی خداوند

نقش خانواده در تربیت دختران موفق

تکنیک بنویس بخوان بسوزان

قرص جلوگیری از شب ادراری

نحوه تغییر کد راینواز رایتل

آخرین نظرات
  • ۲۸ اسفند ۹۳، ۱۵:۱۰ - abolfazl hafezi
    لایک
چهارشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۵۹ ب.ظ

حسین فریاد میزند " هل من ناصر ینصرنی "

حسین فریاد می زند:

"هـــل من ناصر ینــصرنی؟"


و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیکـ یاحــسینـــ!لبیکـ. . .


حسینــ نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می

کند. . .

و من باز می گویم:

لبیکـ یاحـسینــــ!لبیکـ. . .


حسینــ شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:

لبیکـ یا حسینـــ!لبیکـ. . .


حسینـــ سنگ می خورد،من در مجلس غیبت می گویم:

لبیــکـ یا حســینـــ! لبیکــ. . .


حسینــ از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید

و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم:

لبیــکـ یا حسـین ! لبیکــ. . .


حسینـ رمق ندارد باز فریاد میزند:

هـل من ناصر ینصرنی؟

من محــتاطانه دروغ میگویـم و باز فریاد می زنم:

لبیــکـ یا حســین لبیــکــ. . .


حسینــ سینه اش سنگین شده است،کسی روی سینه است. . .

حسینــ به من نگاه می کند،می گوید:

تنهایم یاریم کن. . .

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم:

لبیــکــ. . .


خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللـــهم عجــل لولیــک الـفرج...

به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستـــتـــ دارم تنـــهایت نمــی گـذارم..."

مهـــدی به محراب می رود،اشـک میریزد و برای گناهان من طلب

مغفرت می کند. . .

مهدیــــ تنهاســــــت. . .

حسینــــ تنهاســــت. . .

من این را میدانم...

ومن همچنان گناه میکنم ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی